تبليغاتX
بی کرانه

بی کرانه

خلاصه كتابهايي كه من خواندم !


به عکس نگاه کنید ، برداشت شما چیست ؟





برداشت شما میتواند ،
  1.  گول خوردن خانم های عزیز همان 50% از وجود بشریت باشد ؟
  2. دوست داشتن طلا
  3. سوء استفاده آقایان
  4. هدف زندگی خانم ها
  5. هدف زندگی اقایان
  6. یا هرچیز دیگری

ولی من وقتی این تصویر را دیدم و راهنمایی

String someone along

را خواندم !
فهمیدم این همان به بازی گرفتن و به بازی گرفته شدن است
آخر چرا ؟!!!!!!!!
فرق آن دوران جاهلیت که سجده برای سنگ میکردند و اگر می پرسیدی چرا استدلالی وجود نداشت اما عمل خود را واجب میدانستند با حال که برای این چنین چیزهایی خود را زجر میدهند چیست ؟
 آقا و  خانم هر دو اندر خم یک کوچه گرفتارند ، هر دو برای آزار خود تلاش مضاعف می کنند ، هر دو میدانند که اشتباه میکنند ، هردو اشتباه خود را تکرار می کنند و هر دو اشتباه کرده خود را ترویج و تدریس میکنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 20:39  توسط احمد نيرومند  | 

{آدامه از پست قبلی ، به دلیل زیاد بودن حجم بلاگفا قبول نکرد تا یکجا بنویسم }

چند نکته برای خودم مینویسم تا در زندگی همواره آویزه گوش باشد.

1-امام محاکمه نکرد و گفت " به من خبر داده اند" – آیا درست است

2- هر گواهی ارزش ندارد . – دلیل به توچه من !-

3- هرکس جوابگوی عمل خود است . – یک کسی میاد سراغ تو و به نوشته نگاه نمیکند–

4- کار خلاف عاقبت دنیا و آخرت دارد.

5- اگر به بعد عالی هر عمل نگاه کنی هر چیز دیگر بی ارزش خواهد شد . – درهمی رغبت نمیکردی –

6- دنیا بی اعتبار هست.

7- اموال تا حدودی باعث غرور میشوند . – و غرور راه ورود شیطان –

8- نشانه های خانه ای با آن توصیفات

· به افت و بلا منجر میشود

· به مصیبت

· هوا و هوسهای سست کنند

· به شیطان گمراه کننده

(پ.ن : آفت و بلا جای توضیح داره – هر آفتی و هر بلایی ویژگیهایی دارد که با توجه به ویژگی ها نتیجه میدهد- . مصیبت چیز خواصی هست و جای یک توضیح اساسی دارد . هوا و هوس سست کننده ! – هوا و هوس باعث سست شدن ایمان هست ، حتی فکر به هوا هوس هم ، هوس بزگراهی در یک جاده کوهستانی باشیب 99% و ماشینی بدون ترمز ، حالا مردی خودت را حفظ کن ! -.شیطان گمراه کننده - به میرم برای این شیطان که از روی حسودی دوست داره همه مثل خودش باشند ، یکی از راههایی که این روزگار برای زنده نگه داشتنش کارگروه تشکیل داده همین مورد بالا هست - .)

9- در این نوع نگاه در خانه به روی شیطان باز هست. – یاالله ما آمدیم داخل ، چه گلدان قشنگی از کجای تایلند خریدید ، به به عجب تلویژنی نوعش جوری هست که با آنتنهای معمولی برفکی نشون بده مجبور بشی ستلایت نصب کنی ، الحمدالله . مهریه دختر شما چقدر هست ، باریکلا ، آفرین تا باشه از این پشتوانه ها باشه ، خدا کمکتون کرده. کی انشالله مسافرین ، خدا را شکر حتما برای من یک چیزی بخری ها اصلا جزء واجب الوجود سفر حاجی همین هدیه هست مخصوصا اگر زیادی بگردی یا بری تو بازار گم بشی و ... ( دلیل ... هم پرویی مهمان هست که بیرون نمیره ، نامرد ) .

10- عزت و قناعت کنار هم آمده .

11- خواری و دنیا پرستی در کنار هم.

12- خواری و دنیا پرستی خریداری میشوند ، پس انتخابی هستند.

13- اگر نقصی در حرفهای درست بالا هست ، دنبال مقصر نگرد که مقصر اصلی خدا هست !.  -پرفیوز استدلال میکنه برای من (و البته بیشتر برای خودش) که این کار درست هست اون کار نادرست مثالش هم قیصر و کسری ، تُبًّع و حمیر عقلت نمیکشه به درک !-

14- در ادامه 13 : آنان که اندوختند ، زینت دادند ، طلا کاری کردند ( چند گرمه عزیزم ، چند عیاره عزیزم ، برازندت هست عزیزم ؟) مثلا به گمان خودشون فکر کردند برای فرزندان هست ، مرگ بر دروغ گو .

15- همگی آنان به پای حسابرسی الهی ، و جایگاه پاداش و کیفر رانده میشوند . آنگاه که فرمان داوری و قضاوت نهایی صادر شود.

16- اسارت نفس ، دنیا پرسی .- جای بسی توضیح داره ! کوتاه بنویسم : امکان دارد از نفس فرار کنی ، فرار از نفس مرحله اول هست ، باید از نفس نجات پیدا کنی و... . دنیاپرستی به دلیل بودن و جاری بودن در دنیا گذرگاه هست و... .-

بعد امام به یک روستا در اطراف مدینه تبعیدش کرد و دوباره به کوفه بازگردادندش.

من که تبعیدیم و صد البته مثل این جناب آنقدر ها نزدیک نیستم که برم گردانند.

و در انتها

وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْرٌ

سوره اعراف آیه 26

 

اگر حرف مفت زدم به بخشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 7:38  توسط احمد نيرومند  | 

وقتی کسی به من بگه "چرا به زندگی این طور نگاه میکنی" ویا اینکه " به هیچ وجه زندگی این طور که میگی شکل نمیگیره "و" اگر در عمل قرار بگیری نظرت عوض میشه" و یا"هنوز گشنگی نکشیدی !" در جوابش میگم :

به تو چه ربطی داره اصلا دیوانه هستم میخواهم اینطور زندگی کنم علت این چنین جوابی هم مشخص هست.

اما واقعیت جای دیگری در روشهای زندگی دینی و روشهای مقابله با زندگی غیر دینی ! تبیین شده ، کافی زنگارهای دل را حداقل در کلام نشان نداد و تلاشی برای عملی کردنش انجام داد .

پدر بزرگ و معلم زندگی مسلمانان حضرت علی (ع) در نامه ای به یک قاضی این چنین مینویسد .

جالب اینجاست که بدانید  زندگی 80 دیناری این بنده خدا احتمالا از مال حرام نبوده است بلکه احتمالا (با تاکید) آنچه داشته را خانه خریده. حالا این بشریت که روزی 2 یا 3 میلیون در میآورند یا آنهایی که آرزو میکنند در بیاورند یا تلاش میکنند که به زور در بیاورند یا از دیگران بگیرند بهتر میفهمند ، که هرآنچه که داری را باید بخوری و حال کنی یا نه؟ .

 

 

وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از نامه هاى آن حضرت است

كَتَبَهُ لِشُرَيْحِ بْنِ الْحارِثِ قاضيهِ
بـه شـريح قـاضى

رُوِىَ اَنَّ شُرَيْحَ بْنَ الْحارِثِ قاضِىَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ اشْتَرى
گفته شده شريح بن حارث قاضى اميرالمؤمنين عليه السّلام بود. در زمان حكومت آن حضرت خانه اى
عَلى عَهْدِهِ داراً بِثَمانينَ ديناراً، فَبَلَغَهُ ذلِكَ، فَاسْتَدْعاهُ وَ قالَ لَهُ:[
به مبلغ هشتاد دينار خريد، خبر اين برنامه به آن جناب رسيد، وى را خواست و به او فرمود:
بَلَغَنى اَنَّكَ ابْتَعْتَ داراً بِثَمانينَ ديناراً، وَ كَتَبْتَ لَها كِتاباً،
به من خبر رسيده خانه اى به هشتاد دينار خريده، و برايش سند نوشته،
وَ اَشْهَدْتَ فيهِ شُهُوداً! ] فَقالَ لَهُ شُرَيْحٌ: قَدْ كانَ ذلِكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ. قالَ:
و بر آن گواهانى گرفته اى! ] گفت: آرى چنين است اى امير مؤمنان. حضرت
فَنَظَرَ اِلَيْهِ نَظَرَ مُغْضَب، ثُمَّ قالَ لَهُ: [ يا شُرَيْحُ اَما اِنَّهُ سَيَأْتيكَ مَنْ
خشم آلود به او نگريست، سپس فرمود[ : به زودى كسى به نزدت مى آيد (ملك الموت) كه
لايَنْظُرُ فى كِتابِكَ، وَ لا يَسْاَلُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ، حَتّى يُخْرِجَكَ مِنْها
به سند خانه نظر نمى كند، و از گواه آن نمى پرسد، تا آنكه تو را از آن خانه
شاخِصاً، وَ يُسْلِمَكَ اِلى قَبْرِكَ خالِصاً. فَانْظُرْ يا شُرَيْحُ، لاتَكُونُ
بيرون مى كند، و تنها تسليم خانه قبر مى نمايد. اى شريح، مواظب باش كه

ابْتَعْتَ هذِهِ الدّارَ مِنْ غَيْرِ مالِكَ، اَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلالِكَ،
اين خانه را از غير مال خود نخريده، يا قيمت آن را از غير مال حلال نداده باشى،
فَاِذا اَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دارَ الدُّنْيا وَ دارَ الاْخِرَةِ.
كه در اين صورت دچار خسارت دنيا و آخرت شده اى.
اَما اِنَّكَ لَوْ كُنْتَ أَتَيْتَنى عِنْدَ شِرائِكَ ما اشْتَرَيْتَ، لَكَتَبْتُ لَكَ
آگاه باش، اگر زمان خريد خانه نزد من آمده بودى، براى تو سندى مانند
كِتاباً عَلى هذِهِ النُّسْخَةِ، فَلَمْ تَرْغَبْ فى شِراءِ هذِهِ الدّارِ بِدِرْهَم فَما
اين سند مى نوشتم، كه در خريد اين خانه به يك درهم چه رسد بالاتر از آن رغبت
فَوْقُ. وَ النُّسْخَةُ هذِهِ:
نمى كردى. و آن سـند اين است :
هذا مَا اشْتَرى عَبْدٌ ذَليلٌ، مِنْ مَيِّت قَدْ اُزْعِجَ
اين خانه اى است كه آن را بنده اى خوار، از مرده اى كه براى كوچ كردن به سراى ديگر از اين خانه بيرونش
لِلرَّحيلِ، اشْتَرى مِنْهُ داراً مِنْ دارِ الْغُرُورِ مِنْ جانِبِ الْفانينَ،
كرده اند خريده است، از او خانه اى از خانه هاى فريب از جانب فانى شوندگان،
وَ خِطَّةِ الْهالِكينَ. وَ تَجْمَعُ هذِهِ الدّارَ حُدُودٌ اَرْبَعَةٌ: الْحَدُّ الاَْوَّلُ
و سرزمين اهل هلاكت خريده. اين خانه را چهار حدّ است: حدّ اوّل
يَنْتَهى اِلى دَواعِى الاْفاتِ، وَ الْحَدُّ الثّانى يَنْتَهى اِلى دَواعِى
به آفات و بلاها، حدّ دوم به
الْمُصيباتِ، وَ الْحَدُّ الثّالِثُ يَنْتَهى اِلَى الْهَوَى الْمُرْدى، وَ الْحَدُّ
مصائب، حد سوم به هوسهاى تباهى آور، و حد
الرّابِعُ يَنْتَهى اِلَى الشَّيْطانِ الْمُغْوى، وَ فيهِ يُشْرَعُ بابُ هذِهِ الدّارِ.
چهارم به شيطان گمراه كننده، و درِ اين خانه به همين حد چهارم باز مى شود.

اِشْتَرى هذَا الْمُغْتَرُّ بِالاَْمَلِ، مِنْ هذَا الْمُزْعَجِ بِالاَْجَلِ، هذِهِ الدّارَ
اين خريدار فريفته به آرزو، اين خانه را از شخصى كه اجلْ او را به كوچ از دنيا برانگيخته خريدارى كرده،
بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَناعَةِ، وَ الدُّخُولِ فى ذُلِّ الطَّلَبِ وَ الضَّراعَةِ;
به قيمت بيرون شدن از عزّت قناعت، و ورود در پستى و ذلّت،
فَما اَدْرَكَ هذَا الْمُشْتَرى فيمَا اشْتَرى مِنْهُ مِنْ دَرَك، فَعَلى مُبَلْبِلِ
و هر خسارتى كه بر اين خريدار در آنچه كه خريده وارد شود برعهده ملك الموت است، همان
اَجْسامِ الْمُلُوكِ، وَ سالِبِ نُفُوسِ الْجَبابِرَةِ، وَ مُزيلِ مُلْكِ الْفَراعِنَةِ،
خراب كننده بدنهاى پادشاهان، و گيرنده جان گردنكشان، و نابودكننده سلطنت فرعونيان،
مِثْلِ كِسْرى و قَيْصَرَ، وَ تُبَّع وَ حِمْيَرَ، وَ مَنْ جَمَعَ الْمالَ عَلَى الْمالِ
همچون شاهان ايران و روم، و يمن و حِمْيَر، و آنهايى كه ثروت بر ثروت
فَاَكْثَرَ، وَ مَنْ بَنى وَ شَيَّدَ، وَ زَخْرَفَ وَ نَجَّدَ، وَ ادَّخَرَ وَ اعْتَقَدَ،
افزودند، و آنان كه ساختند و محكم كردند، و زينت دادند و بياراستند، و ذخيره نمودند و به اعتقاد
وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ، اِشْخاصُهُمْ جَميعاً اِلى مَوقِفِ الْعَرْضِ
و گمان خود نسبت به برنامه اولاد توجه كردند، ملك الموت همگى را به جايگاه بازپرسى
وَ الْحِسابِ، وَ مَوْضِعِ الثَّوابِ وَ الْعِقابِ، اِذا وَقَعَ الاَْمْرُ بِفَصْلِ
و حساب، و محل مزد و جريمه روانه كند، زمانى كه فرمان حق براى جدايى بين حق و باطل
الْقَضاءِ «وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ». شَهِدَ عَلى ذلِكَ الْعَقْلُ اِذا
فرود آيد «كه در آنجا تبهكاران خسارت كنند». بر اين سند گواهى دهد عقلى كه
خَرَجَ مِنْ اَسْرِ الْهَوى، وَ سَلِمَ مِنْ عَلائِقِ الدُّنْيا.
از اسارت هوا خارج شده، و از وابستگى هاى دنيا سالم مانده باشد.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 7:37  توسط احمد نيرومند  | 


کورش علیانی عزیز نوشته :

 " باز شروع شد

باز هم «این شب‌ها»
دوشنبه ساعت 23 به وقت تهران
شبکه‌ی یک سیما
 آن‌ها که دور اند می‌توانند این‌جا ببینند؛ چه زنده و چه آرشیوی. بنا است شب‌های یک‌شنبه، دوشنبه، سه‌شنبه و چهارشنبه برنامه داشته باشیم. مسابقه را هم حذف کردند تا دلتان خنک شود. گمان کنم مهمان‌ها متنوع‌تر از آن بار باشند.
"

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 18:10  توسط احمد نيرومند  | 



یک زمانی میخواستم این بنده خدا بشم ، حالا مخالف این شغل و این حرفه هستم . فکر کن !!! خدا کمکم کرد ، خدا کمکم کرد .
بعضی وقت ها اسمشُ سرچ میکنم ، هنوز هم قبولش دارم !


+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 13:29  توسط احمد نيرومند  | 


سلام بر یکا یک شما دوستان مومن خودم
در این روزها و این ایام من را فراموش نکنید ، شاید که با اشاره شما و کرم خداوند گناهان بیشمار این حقیر بخشوده شود.



مبانی سازمان و مدیریت

دکتر محمود قربانی عکس
وحید ثانوی گروسیان


ناشر : پژوهش توس
چاپ: گوتمبرگ-اول 1386
قیمت :6500 تومان

نمیدانم تا چه حد درمورد نویسندگان کتاب اطلاعات دارم ولی با اطلاعاتی که من ، از دستان پر مهر گوگل دریافت کردم . میتوان گفت : دکتر محمود قربانی عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف ، مترجم و نویسنده کتابهای دانشگاهی است .
وحید ثانوی گروسیان هم عضو هیئت علمی دانشگاه بجنورد است و احتمالا این دو در آنجا با هم آشنا شدند !
البته اگر حدس من درست باشد برادر گروسیان را خیلی خیلی بیشتر میشناسم و هر هفته 2 ساعتی باهم گپی میزنیم ، البته اگر تشابه اسمی نباشد و من هم اشتباه نکنم .
اگر این آن باشد از جمله فعالیت های مهمش طراحی سیستم مدیریت استراتژیک راه آهن جمهوری اسلامی یا رجاء است که به عنوان پایان نامه ارشد ارائه کرده بود و بعد از آن مدتی در آستان قدس رضوی در بخشی مربوط به مدیریت فعالیت کرده است.

و اما کتاب
کتاب های سازمان و مدیریت ماشاالله فراوانند و هرکس طرحی و دیدی را برای خود دارد و البته احتمالا طرحش باید با دیگری متفاوت باشد !
ولی خوب من قبلا کتاب دو جلدی سازمان و مدیریت دکتر مرتضی موسی خانی (360  دانشیاری عکس ) و مسعود منشی زاده نائین را خوانده بودم . نگارش این کتاب دوجلدی به دل من نمی نشست .
اما این کتاب نقاط قوتی دارد که مناسبتر بودنش را برای دانشجویان مخصوصا غیر مدیریتی ها بهتر نشان میدهد.
 قوتش منابع زیادی است که در آن به کار رفته است . حدود 340 منبع
و به نظر من تقریبا کتاب نیست .بلکه نوعی خلاصه مطالب است که در انتهای هر پاراگراف به منبع آن اشاره شده است.
این نوع نگارش برای یک دانشجو جالب و مورد نیاز هست چرا که در مدت کم فقط مطالب واقعی و مهم را مطالعه میکند . اصلا به من چه ربطی دارد تیلور چه کرد نتیجه کارش را بگو ، اگر ابهامی باشد خودم رفعش میکنم .
اما از نظر مطالب هم متفاوت است . برای مثال فصلهای مهندسی مجدد ، کایزن و شش سیگما ، نوآوری جالبی در مجموعه کتابهای سازمان و مدیریت است
خلاصه من با این کتاب بسی حال کردم . شما هم اگر دوست داشتید بخرید و اگر باز هم علاقه ای بود بخوانید و بروید مدیریت این ممالک غربی را نیز به عهده بگیرید تا این چنین در گرداب راکدیت نمانند.

پ.ن: البته نباید گفت : هر کتاب حجیمی بسی ناجوانمردی دارد چرا که حجم صفحات کتابها زیاد به بحث مالی و
چاپی آن ربطی نداشته و همه به فکر خوانندگان جوان و فرهیخته هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 9:23  توسط احمد نيرومند  | 

یادم باشد نباید در انتظار خوبی کردن چشم به خوبی دیدن داشت
یادم باشد عدالت را آن طور که دوست دارند برپا میکنند
یادم باشد هرکس هرچیز را که دوست دارد می خواهد و هرچه را دوست ندارد مضر میداند
یادم باشد هرکسی را نباید بلند بالا و پر از خوبی دید.
یادم باشد آنکه میگوید من این و آنم احتمالا آن و این است.
یادم باشد در سفر باید شناخت.
یادم باشد سختی ها همراهان را از دوستان جدا میکنند .
یادم باشد رنگ زندگی سفید ، سفید ، سفید ، سفید ، سفید است ، هرکس به اندازه اعمالش رنگش را عوض می کند.
یادم باشد شیطلان در وجود همه میتواند نفوض کند .
یادم باشد
یادم باشد
یادم باشد
یادم یاشد من یکی از همه هستم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1387ساعت 20:47  توسط احمد نيرومند  | 

ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

و شما را پس از مردن زنده ساختيم ، شايد سپاسگزار شويد

بقره 56

 

نکته : رمز بروز برخی از تلخی ها و سپس نجات از آنها ، پیدا شدن روحیه ی شکر گزاری است. (بَعَثْناكُمْ ... لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ )

 

 

سلام

چند روزی بود که طی ماجراهایی اتفاق های یکتایی برای من افتاد.

فشار زیادی بود و با لطف الهی به خوبی شروع و پایان یافت .

چند تجربه جالب و تاثیر گذار و چند درس زندگی.

در این مدت شب ها وقتی که عموما بقیه با دوا و داروهای عجیب تزریقی خواب بودند کمی مطالعه کردم . ( کتاب گفتارهای معنوی استاد شهید دکتر مطهری )

اگر از من به مانند مصاحبه های آبکی تلویزیون که وقتی تا پایان برنامه زنده وقت زیاد می آورند و مطلب کم به پرسید برای این مدت چه تصویری در ذهن داری می گویم: جوانکی مظلوم ( شاید مظلوم نما ) که جزء کادر نظافت بود . من فکر میکنم یا پسری ( البته از من بزرگ تر بود ) منزوی – دپرس بود و یا آتشی شیطانی ! در وجودش یک حس خواص موج میزد ولی من اولی را میپذیرم . از این آدمها چند تایی در زندگی دیده ام ، از آن دسته که کلی توانایی هستند و لی یا از روی بی اراده بودن و یا شرایط نامناسب توانایی های­شان را در زیر لباس­شان و از ترس از دست دادن جایگاه کنونی خود مخفی کرده اند. دلم به حالشان میسوزد و به حال این یکی هم.

شاید به راحتی میتوانست رئیس بخش یا یک متخصص شود ولی . دلم میسوزد برایش.

قدی بلند شاید 183 ، جسمی لاغر شاید 70 ، چهره ای استخوانی و سکوت .

 یک شکلات تعارفش کردم رد کرد . گفتم دستهایت کثیف است دهانت میگزارم ، فرار کرد من هم به دنبال او ! قبول نکرد .

دلم برایش میسوزد همین.

 

راستی به این فرهنگستانی ها بگویید این جانب چیز خوبی یافتم .

دکتر ی آمد و گفت باید اینجا به ماند تا Recover شود بعد مکث کرد تا واژه فارسی به ذهنش یرسد بهترین را به کار برد . تجدید قوا . کلی حال کردم و مشعوف شدم . فکر کنم از اینهایی بود که سالها در آمریکا درس خوانده و بر گشته  . نه لباس فرمی داشت و نه چیزی . شلوار لی یک مُدل لوکس موبایل . کیف لب تاب به شانه اش و لهجه خفن تهرانی . صدای آرام و تاثیر گزار . شماره موبایلش هم جالب بود چند تا یک چند تا دو و چند تا شش چیزی مثل 111222666 .

 

اتاق خصوصی بود ولی سعی کردم از دیگران هم بی خبر نباشم . موضوع جالبی که میدیدم این بود که هیچ کس راضی به نظر نمیرسید و همه غمگین بودند . مرتیکه تو چکاره ای که خودت را دپرس کردی ، فکر میکردند اگر لب خند نزنند بهتر میشوند ! یا شاید کمی بیشتر دل جویی اقوام را بدست می آورند .

ولی دوشنبه پسری را دیدم . از طبقه 5 آسانسور سقوط کرده بود ! کار گر ساختمانی . پاهایش که پودر شده بود . سرش هم ورم کرده بود و زیر پوستش خون جمع شده تا جایی که چشم چپش کلا بسته شده بود . تقریبا همه جایش کبود بود .

ولی نکته جالب اینجاست روی تحت نشسته بود . می خندید . با موبایلش صدا در می آورد . با برادرش شوخی میکرد و کلا هیاهویی داشت . کمی که دقیق شدم در زیر این چهره که همه میگفتند سخت جان است و هیچی نمی فهمد درد را حس کردم . بنده خدا از شدت درد می خندید شوخی میکرد و این راه را برای چهره شدن انتخاب کرده بود . طفلی . من میگوییم مردی با دوچهره .

 

کلی موضوع بهتر و آموزنده تر هم بود که یادم نمی آید اما تصمیم داشتم اینجا بنویسم اگر یادم آمد خواهم نوشت.

 

چهارشنبه هفته پیش ماشین نداشتم در ایستگاه اتوبوس نشسته بودم که یکی از سران دانشگاه ! با من تماس گرفت چند بار قبلا تماس گرفته بود و من یا تلفن در دسترسم نبود و یا متوجه نشده بودم و لی این بار گوشی را از کیف در آوردم شماره را که دیدم جدا حوصله نداشتم دوباره سر جایش گذاشتم . ماجرا اینجا جالب می شود که ی هو . پرشیای دنده عقب گرفت داخل ایستگاه محل ندادم گفتم یارو روانی است بعد یکی از ماشین بیرون آمد و آرام گفت آقای نیرومند و سرش را پایین انداخت .

آب شدم ، من را تا منزل رساند و کلی گفت حلال کنید به بخشید . گفتم بابا چوب کاری نکن حال نداشتم دفعه های پیش هم متوجه نشدم ول نمیکرد گفت فردا حتما بیا اتاق ... کارت را راه میاندازم . گفتم اصلا توانایی ندارم هرچه تا حالا کرده اید کافی است .

امروز قرار بود جناب ج-ل-ی-ل-ی در دانشگاه جلسه سیاسی خصوصی داشته باشند پیامک دادند ساعت 12 حضور اجباری به خودم گفتم بی خیال ساعت 12 پیامک دادند ساعت 13 جواب دادم " ایول برنامه ریزی " ولی کنجکافت شدم به بینم چه خبر است 13:30رفتم که چیزی به بینم دیدم 20 نفر آدم جمع شدند و میگویند حراست اجازه نداده است ح-ل-م-ی اجازه نداده است تقصیر فلانی است چون از اول مخالف بود .

دقیق شدم و در گوشه ای ایستادم با همه شوخی کردم که میزان عصبانیت ها را چک کنم به جز 2 یا 3 نفر بقیه عصبانی نبودند . گفتند رفته پیام نور ماشین میگیریم میرویم آنجا ، گفتند نه . دقیق که بودم دیدم بحث سر برگزاری نیست ، برای کار فرهنگی تلاش نمیکنند اصلا هدفشان فقط برگزاری است تا با همان طرف کل کل کنند گفتم بی خیال اصلا هدف شما چی بوده توجیح نشدند گفتند شب ساعت فلان مسجد فلان یا سالن امفی تئاتر فلانجا را میگیریم تماس گرفتند هماهنگ کردند گفتند شام هم میدهیم !! خنده مان گرفت ، خفن . به نماینده بنده خدا آرام وقتی داشتند میرفتند بیرون گفتم به فلانی بگو منع استبدادی و قاطع باعث جذابیت بیشتر و حرص میشود. در راه نمره اش را گرفتم تا احوالش را جویا شوم و با خودش هم صحبت کنم ، جواب نداد که نداد !!

 

 

 

 

خدا را شکر.

+ نوشته شده در  جمعه 8 آذر1387ساعت 2:1  توسط احمد نيرومند  |