تبليغاتX
بی کرانه

بی کرانه

خلاصه كتابهايي كه من خواندم !

آنان كه خویشتن را مسخره مى كنند 

امام رضا علیه السلام مى فرماید:
هفت چیز بدون هفت چیز دیگر، مسخره است

1. هر كس با زبان استغفار كند ولى در قلب استغفار نكند، خود را مسخره كرده .
2. هر كس از خدا توفیق بخواهد و كوشش ننماید، خود را مسخره كرده .
3. هر كس هوشیارى و احتیاط در زندگى بطلبد ولى بى مبالاتى كند، خود را مسخره نموده .
4. هر كس از خدا بهشت بخواهد و بر مشكلات عبادت صبر نكند، خود را مسخره كرده .
5. هر كس از آتش جهنم به خدا پناه برد ولى خواسته هاى نا مشروع دنیا را ترك ننماید، خود را مسخره نموده .
6. و هر كس به یاد خدا باشد ولى سرعت براى دیدارش نگیرد خود را مسخره كرده .
)
در بحارالانوار هفتمى ذكر نشده است).

داستانهای بحار الانوار « داستان 63»
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 20:20  توسط احمد نيرومند  | 


دو هفته پیش بسته ای از تهران آمد تا ترجمه کنم . حسش نبود ، دوستش ندارم . امروز 10 آبان هست و ساعت تحویل 24 همین امشب .
این را میگویند حس مسولیت ، آقای نیرومند با شما هستم . کسی که  خودش بله ، چگونه از دیگران تقاضا می کند ، آقای نیرومند با شما هستم .
کسی که میتواند مشکل داشته باشد، مشکل داشتنِ مشکل دیگران را باید به بیند و سکوت کند .
کسی که خودش .... چگونه از دیگران بیشتر میخواهد .
آقای نیرومند با شما هستم ، گوش میکنی ؟
+ نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 10:40  توسط احمد نيرومند  | 


سلام
با تشکر. امروز سری به نظرات هرچند اندک زدم .
چند تا نکته هست که مینویسم .

سلام
چرا اين همه نااميد؟چرا اين همه گله و چرا اينهمه ناراضي...

- والا نه نا امیدی بود ، نه گله و نا نارضایتی.
با فرح تمام و میل وصف ناشدنی نوشتم .

این استاد 123 هم که فکرش خرابه !

- ماجرا از این قرار بود که برای یک کاری من با عده ای که واقعا کار درست هستند جلسه داشتم ، کارشون درست هست و خیلی از من بهتربودند ولی خوب یک جای کارشون ایراد داشت ، این به معنی علیه السلام بودن من نیست ولی خوب من زود میبینم که طرف دنبال چی هست . قرار بود یک کاری بکنیم .
همش دنبال این بودند که رئیس بشوند و اسم در کنند ! برای من زجر آور بود . شانس آوردم وقت اذان رسید . گفتم بریم نماز گفتند که نه ! گفتم چه چیز واجب تر هرکی حرف داره در راه بعد هم همانجا میشینیم حرف میزنیم ، آمدم بیرون! کلا رفتیم نماز ، پیچوندمشان و خداحافظ . 
فکر کردند می خواستم اسم خودم را بیارم بالا ! ( فکر کن ، من - خدای مهربان و بخشنده قدرت حفظ این نوع فکر را  بدهد ، انشالله  -).
گفتم من تایپیست این مجموعم ، نظر خواستین میدم .
دیروز رد میشدم ، یکی از دوستان قدیمی هم با آنها بود ، ماجرای کار روز قبل من را تعریف کردند ( می گویم خوب هستند باور کنید . دلیل اینکه اشتباه خودشان را درک کرده بودند ) گفت من به جاش فرم پر میکنم ، امضا میکنم ، میفرستم گفتم اجازه نداری ، سر دوستی های گذشته شوخی کرد . نه ایستادم ، وقت اذان بود .


خداوند به همه ی انسانها قدرت بدهد تا علومی که دارند را عمل کنند .
میریم از منبر پایین .LOOL
+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 21:3  توسط احمد نيرومند  |