دوبار در زندگی احساس کردم پیرتر شدم و مروارید زمانم بیهوده به ته اقیانوس رفته است.
- اول بار وقتی چند سالی پیش نتایج کنکور آمد .( البته انچه میخواستم شد و لی حس کار بیهوده انجام دادن و عدم اعتقاد به این شیوه رتبه بندی و شرکت در آن پیرم کرد ، شاید 2سالی پیر تر شدم)
- دوم همین حالا ( احساس میکنم این بار 3 سال پیر تر شدم ولی احساس میکنم بر خلاف دفعه پیش این پیری تجربه هایی گرانبها به من هدیه کرده است. )
دوستان خوبی پیدا کرده ام اکثر آنها از من از نظر سنی بزرگتر هستند ، این بزرگی فکر در کنار بزرگی سن دائم من را آموزش می دهم و من را برای بیشتر شدن سنم در آینده آماده میکند .
خدا را هم شاکرم .
اما احساس ، احساس بدی است .
در 6 ما گذشته وقت و انرژییم به باد رفت وتجربه بدست آمده تجربه ای بود که بافکر بدست می آمد نیازی به هزینه کردن زمان نبود .
اما برنامه ریخته ام تا در 2 سال آینده جبرانش کنم ، و ابتدا یک هفته عملیش کردم و بعد اینجا نوشتم تا برای همیشه در خاطرم باشد.
باید عاقل باشی تا بتوانی برنامه هایت را عملی کنی وکمی سخت گیری نیاز نظم است.
اگر همیشه برای کارهایت استثناء داری بدان ضرر می کنی.
اگر همیشه اهداف خیالی داری ضرر می کنی.
اگر بیش از حد اعتماد میکنی ( وقتی میگویم اعتماد به معنی واقعی اعتماد اشاره میکنم ) ضرر میکنی . همیشه به این فکر کن اگر من از همه چیز بگذرم و اعتماد کنم ، باید آنچیز یا قابل اعتماد ترین باشد یا آن شخص نیز اعتمادی اینچنینی داشته باشد ( وقتی میگویم اعتماد به معنی واقعی اعتماد اشاره دارم ).
اگر می خواهی خرید کنی ، اول فکر کن . به بین آیا خریداری !؟ یا فقط فروشنده فروشنده است .
اگر خواهانی بدان نیاز داری و اگر نیاز داری بدان مجبوری پس زیاد تر و بیشتر دقت کن.
اگر مسئولیت داری ، بدان باید وجود ندارد پس بهترین کار را انجام بده یا اصلا نباش.
اگر قدرت داری بدان شیطان نزدیک است .
اگر اعتبار داری بدان هیچ جیز نداری و اگر هیچ نداری چرا به نداشته هایت اعتماد میکنی.
باید عاقل باشی ، دقیق باشی ، خطر را کمتر کنی و بلیط اعتمادهایت را آسان نفروشی ، بیشتر از همیشه دقت کن.
بار سوم نشانه ضعف است و مومن ضعیف نیست.