تقریبا صبح شده
بنا به کاری که در این چند روز بر سرم ریخته تقریباسه روز است نخوابیدم ، روزی 18 ساعت درگیر بودم ، و روزی 60 کیلومتر در شهر رانندگی کردم .
برای فردا آماده میشدم و چون از تلفنها استفاده آنچنانی میکنم شارژشان کردم.
سعی کردم پیامک هایی که امروز زده اند ، شماره هایی که بین آنها است . کدهای مختلف را سر و سامان بدهم.
ناگهان :
شروع به حرکت از بالا به پایین کردم ، واقعا جالب بود .
تمام زندگی 3 ماه گذشته صفحه به صفحه از جلوی ذهنم عبور کرد ، چه با وقار چه زیبا و چه شیرین ، به شیرینی شیرین ترین شرینی که در زندگی خورده ام.
آشنایی :
اینجا میره میاد ( گله از قطع برق بود )
دوستی :
ساعت 11 چهار راه دکترا باشید.
پدر عزیزتر از جان و مهربان :
مثل اینکه ساعت از 12 گذشته و من هم بیدار هستم ، نظر شما در مورد این تفریح چیست ؟با تشکر .
- بیاین نت کار ها را تحویل بدم.
- جلسه امروز 17 .
- جلسه امروز 16 .
و ...
مادر بزرگوار و بخشنده :
قبول باشه .
و تا جایی که دلت بخواهد فلانی هستم شماره آقا/خانم فلانی * کی می آیید ؟ * با شما کی تماس بگیرم *
کاش زندگی هم Inbox داشت و هر چند وقت یک بار مروری میکردی ، ناملایمات با کمترین سختی حذف می شد و دلت را با خوبی ها شاد می کردی . مانند امشب. چه خوب میشد .

بنا به کاری که در این چند روز بر سرم ریخته تقریباسه روز است نخوابیدم ، روزی 18 ساعت درگیر بودم ، و روزی 60 کیلومتر در شهر رانندگی کردم .
برای فردا آماده میشدم و چون از تلفنها استفاده آنچنانی میکنم شارژشان کردم.
سعی کردم پیامک هایی که امروز زده اند ، شماره هایی که بین آنها است . کدهای مختلف را سر و سامان بدهم.
ناگهان :
شروع به حرکت از بالا به پایین کردم ، واقعا جالب بود .
تمام زندگی 3 ماه گذشته صفحه به صفحه از جلوی ذهنم عبور کرد ، چه با وقار چه زیبا و چه شیرین ، به شیرینی شیرین ترین شرینی که در زندگی خورده ام.
آشنایی :
اینجا میره میاد ( گله از قطع برق بود )
دوستی :
ساعت 11 چهار راه دکترا باشید.
پدر عزیزتر از جان و مهربان :
مثل اینکه ساعت از 12 گذشته و من هم بیدار هستم ، نظر شما در مورد این تفریح چیست ؟با تشکر .
- یادم آمد پوزش نخواسته ام ، مسافرت است آمد جبران میکنم.
- متوجه شدم با کمال شرمندگی به تمامی قرار های زندگی ام توجه میکنم و تا حدود 100% عمل ولی پدر و مادر را که مهم ترینند بیشتر فراموش میکنم . دلـــــــــــــــــــــم گرفـــــــــــــــــــــت.
- بیاین نت کار ها را تحویل بدم.
- جلسه امروز 17 .
- جلسه امروز 16 .
و ...
مادر بزرگوار و بخشنده :
قبول باشه .
- سادگی ، معصومیت و فداکاریش من را به گریه وامیدارد ، اگر بهشت زیر پای مادران نبود دیگر کجا میتوانست باشد ؟
و تا جایی که دلت بخواهد فلانی هستم شماره آقا/خانم فلانی * کی می آیید ؟ * با شما کی تماس بگیرم *
- اینها من را کمی عصبی کرد ،ولی نمیدانم چرا.
کاش زندگی هم Inbox داشت و هر چند وقت یک بار مروری میکردی ، ناملایمات با کمترین سختی حذف می شد و دلت را با خوبی ها شاد می کردی . مانند امشب. چه خوب میشد .

+ نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 3:45  توسط احمد نيرومند
|



