مادرش
زندگيمان را به گند كشيد ..
كمتر
تكان مي خورد ، كمتر فرياد مي كشيد ،كمتر مثال ميزد ، كمتر منم منم مي كرد ، شايد
كمتر فروشنده بود و شايد كمتر حرف ميزد و بيشتر گوش ميكرد .
مي توانست همه چيز را بدست آورد ، هرآنچه مي خواست ، شايد بيشتر از خواسته هاي خود فقط كمي آرام تر ، كمي دوستانه تر ، كمي مهربانانه تر و شايد كمي مادرانه تر .
+ نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 11:1  توسط احمد نيرومند
|


