تبليغاتX
بی کرانه

بی کرانه

خلاصه كتابهايي كه من خواندم !

مادرش زندگيمان را به گند كشيد ..

كمتر تكان مي خورد ، كمتر فرياد مي كشيد ،كمتر مثال ميزد ، كمتر منم منم مي كرد ، شايد كمتر فروشنده بود و شايد كمتر حرف ميزد و بيشتر گوش ميكرد .

مي توانست همه چيز را بدست آورد ، هرآنچه مي خواست ، شايد بيشتر از خواسته هاي خود فقط كمي آرام تر ، كمي دوستانه تر ، كمي مهربانانه تر و شايد كمي مادرانه تر .



+

 =


)

(



+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 11:1  توسط احمد نيرومند  | 

((بيشعورها پررو، نفرت­انگيز، ترسناك و متكبرند و بايد اسمي روي آنها باشد كه باعث استهزاءشان شود)).
وهيچ اسمي برازنده تر از بي شعور نيست

بعضي مواقع دوست دارم از دست اين قشر محترم و رو به رشد!داد بكشم وكاش داير شود مكاني براي بي صدا فرياد زدن!

"جالب نوشته بود ولي يادم نيست كي و كجا! "
+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 10:38  توسط احمد نيرومند  | 



اين را پيش از ما بسيار گفته‌اند، باور کن! هرکس که کاري مي‌کند، هر قدر هم کوچک، در معرض خشم ‏کساني‌ست که کاري نمي‌کنند. هر کس که چيزي را مي‌سازد - حتي لانه‌ي فرو ريخته‌ي يک جفت قمري را - ‏منفور همه‌ي کساني‌ست که اهل ساختن نيستند. و هر کس که چيزي را تغيير مي‌دهد - فقط به قدر جابه جا کردن ‏يک گلدان، که گياه درون آن، ممکن است در سايه بپوسد و بميرد ـ بايد در انتظار سنگباران همه‌ي کساني باشد که ‏عاشق توقف‌اند و ايستايي و سکون.‏
‏... و بيش از اين‌ها، انسان، حتي اگر "حضور" داشته باشد و بر اين حضور مصر باشد؛ ناگزير، تير ‏تنگ‌نظري‌هاي کساني که عدم حضور خود را احساس مي‌کنند، و تربيت ،ايشان را اسير رذالت ساخته، به او ‏مي‌خورد

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 13:31  توسط احمد نيرومند  |