آغاز به مردن میكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
به آرامي آغاز به مردن میكنی
اگر بردهی عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند
دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحتانديشی بروی
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن
شعرى از پابلو نرودا- ترجمه از احمد شاملو
------------------------------------------------
شايد پاپلو نرودا نمي فهمه خوب !!! شايد من نمي فهمم !!! اين همان طئوري دو گانگي معروف با "ط" هست .
دركل تا قسمت آخر عالي بود ولي اونجايي كه گفت :
و به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
با روحيه من نميسازه .
چند وقت بود اصلا حسي براي نوشتن نداشتم شايد چون مي خواستم تذوير كنم ، شايد .
كتاب هم خواندم نه با شور قبل ولي خواندم البته براي دانشگاه بيشتر !!
عجب . زندگي سخت ، خيلي سخت هست ، چرا من هميشه سخت زندگي كردنُ مي خواستم ! در كل دارم چرند مي گم و اين حرفها جاش اينجا نيست .

