تبليغاتX
بی کرانه

بی کرانه

خلاصه كتابهايي كه من خواندم !

يكي از دوستانم ( شايد دوستي آشنا تر از آشنا ) وبلاگي دارد در مورد اتفاقات روزانه و تفكرات زندگيش كه چه شيرين است . نمي دانم چرا هر وقت كه مي خوانم گريه مي كنم ! حتي اگر مطلبي خنده دار داشته باشد ! چند وقتي هست كه نديدمش از تابستان و بايد باز تا عيد صبر كنم . آن بار هم چون به خاطر همسرش سفر كرده بود نخواستم وقتش را بگيرم و وقتش را مال خود كنم در حالي كه مال من نبود . دلم مي گيرد نمي دانم چرا  Crying or Very sad  حتي نمي دانم كه او حتي لحظه اي به اين فكر كرده است نمي دانم ، نمي دانم ........................................ ولي ميدانم كه او در فكر من عزيز است . و كلامش شيرين و هماهنگ با سازي كه در درونم مي سرايد ترانه هاي زندگيم را .

گریه راه تماشا گرفته


   ن هنوز پنجاه سالش نشده بود که پارسال هم‌این روزها از دنیا رفت. گمان کنم تداخل دارویی کشتش. خیلی غم‌گین شدم. زن آرامی بود که آهسته و پیوسته تلاش می‌کرد تا زندگیش را – که برایش دقیقا به معنای زندگی خانوادگیش بود – بهتر کند. بارها به ذهنم رسیده بود که روزی به او چیزی بگویم که شادش کند. فقط نمی‌دانستم چه بگویم. و بعد گفتند رفت و دیگر دانستن یا ندانستنش فرقی نمی‌کرد. کسی نبود که چیزیش بگویم.

ام‌روز بعد از یک سال رفتیم خانه‌اش، می‌رفتند بهشت زهرا. ده دقیقه دیر رسیدیم و رفته بودند. کاممان تلخ بود، تلخ‌تر شد. راه می‌رفتیم که کمی تلخی برود. هوا خوش بود. بارانکی می زد و می‌ایستاد. کنار خیابان چمن بزرگ پرگلی بود. زنی جلوی ما می‌رفت. چه قدر چاق بود و چه قدر چاق بودنش دوست‌نداشتنی‌ترش می‌کرد. شاید پنجاه متری از ما جلوتر بود. رفت توی چمن. گاه خم می‌شد و گلی را چنگ می‌زد و بعد دیگر گل نبود. نمی‌چید. چنگ می‌زد. یک بار، دو بار، ده بار، صد بار، وقتی به‌ش رسیدیم دادکی زدم که «آخه چی کار می‌کنی شما خانوم؟»

و برگشت؛ خندان. در دستش کیسه‌ای نایلونی بود، از این‌ها که چهار پنج کیلو میوه می‌گیرد، پر از گل‌برگ رز. گفت «برای روی سر عروس می‌برم». گفتم «بله؟» گفت «پژمرده‌ها را می‌برم که بریزیم سر عروس». گل‌برگ پژمرده‌ای توی کیسه نبود. باغ‌بان سلانه سلانه از کنارمان گذشت و چیزی نگفت. ما هم دست هم را گرفتیم و رفتیم تا زن هر رزی را که دوست دارد پژمرده ببیند.


من خواندم بارها و بارها اما بازهم مي خواهم به خوانم .

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 2:8  توسط احمد نيرومند  | 

گفتم : خسته ام
گفتی :
لا تقنطوا من رحمه الله – از رحمت خدا ناامید نشید ( زمر/53)
گفتم : هیشکی نمی دونه تو دل من چی میگذره
گفتی :
ان الله یحول بین المرء و قلبه : خدا حائل هست بین انسان و قلبش (انفال/24)
گفتم : غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی :
نحن اقرب الیه من حبل الورید - ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق / 16)
گفتم : ولی انگار اصلا منو فراموش کردی !
گفتی :
فاذکرونی اذکرکم - منو یاد کنید تا یاد شما باشم ( بقره / 152 )
گفتم : تا کی باید صبر کرد ؟
گفتی :
و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا - تو چه میدونی شاید وقتش نزدیک باشه ( احزاب / 63 )
گفتم : تو بزرگی و نزدیکت برای منه کوچک خیلی دوره ! تا اون
موقع چی کار کنم ؟
گفتی :
و اتبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله – کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه ( یونس / 109 )
گفتم : خیلی خونسردی ! تو خدایی و صبور ! من بنده ات هستم و
ظرف صبرم کوچک ... یه اشاره کنی تمومه !
گفتی :
عسی ان تحبوا شیئا و و هو شر لکم – شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه ( بقره / 216 )
گفتم : انا عبدک الضعیف و الذلیل ... اصلا چطور دلت میاد ؟

گفتی :
ان الله بالناس لرئوف رحیم – خدا نسبت به همه مردم – نسبت به همه – مهربونه ( بقره / 143 )
گفتم : دلم گرفته
گفتی :
بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا – ( مردم به چی دل خوش کردن ؟ ) باید به فضل و رحمت خدا شاد بود
گفتم : اصلا بی خیال ! توکلت علی الله
گفتی :
ان الله یحب متوکلین – خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره ( آل عمران / 159 )
گفتم : خیلی چاکریم ! ولی اینبار، انگار
گفتی :
حواست رو خوب جمع کن ! یادت باشه که : و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره - بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن . اگه خیری بهشون برسه ، امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن رو گردون میشن .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 18:56  توسط احمد نيرومند  | 































+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 18:49  توسط احمد نيرومند  | 

به نام خدا

با  عرض سلام و عرض تسلیت ایام محرم

امروز  هوا خیلی سرد بود  و ماشینی هم گیر نمی آمد كه آدم بتونه با اون به مقصدش برسه  بعضیها با ماشین هاشون می آمدند و بدون توجه به اطرافشون كه انسانهایی  هم هستند كه در  این هوای سرد مسیرشون با اونها  یكیه گاز ماشینشون رو می گرفتند  و می رفتند اما یك عده دیگه ترمز زده و  هر كی با هاشون هم مسیر بود  رو سوار می كردند  خود به خود  به یاد یك حدیث گرانبها   افتادم  كه می فرماید :" المومن كیس " مومن زرنگ است  بله اونهایی كه ترمز می زدند و چند نفر رو سوار  می كردند واقعا زرنگ بودند  چون بدون هزینه و با كمترین زحمت بیشترین ثواب رو می برند  و در واقع با این كار خودشون به مومنان دیگه  كه احترامشون از احترام كعبه بالاتره احترام می گذاشتند  قضیه صرفه جویی در گاز هم از این قاعده مستثنا نیست بیاییم از این فرصت بدست آمده  استفاده کنیم و با کمی صرفه جویی خانه دیگری رو گرم کنیم و رضایت خدا رو بدست بیاریم

خدایا به مسلمانان از این نوع زرنگی ها بیشتر عنایت بفرما

یا حق


+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 23:11  توسط احمد نيرومند  | 

بنام خدا
« نو مید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست .
تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگیهایت هجرت کنی ,
و به کهف حصین لا زمان و لا مکان ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان,
خود را به قافله سال شصت و یک هجری برسانی ودر رکاب امام عشق به شهادت رسی.»

شهید آوینی


+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 23:0  توسط احمد نيرومند  | 

ممنون از تو امير جان من كدهاي بلاگو تغيير دادم حالا ديگه فقط يك بار تكرار ميشه !

 

يا حق ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 22:55  توسط احمد نيرومند  |